تبليغاتX
ن..د..ا..ندا

ن..د..ا..ندا
ن..نتهای..د..دختر..ا..ایروونی 
قالب وبلاگ

سلامتی همه اونایی که تو دل ما نشستن

کرااااااااااایه هم نمیدن

صلوااااااااااااات!!!!!

(:)

[ سه شنبه 1390/09/29 ] [ ] [ سان ]

خسته ام از آرزوها ،آرزوهای شعاری

شوق پرواز مجازی ،بال های استعاری

لحظه های کاغذی را ،روز و شب تکرار کردن

خاطرات بایگانی ،زندگی های اداری

آفتاب زرد و غمگین ،پله های رو به پایین

سقف های سرد و سنگین ،آسمان های اجاری

با نگاهی سرشکسته ،چشم هایی پینه بسته

خسته از درهای بسته ،خسته از چشم انتظاری

صندلی های خمیده ،میزهای صف کشیده

خنده های لب پریده ،گریه های اختیاری

عصر جدول های خالی ،پارک های این حوالی

پرسه های بی خیالی ،نیمکت های خماری

روزنوشت روزها را ،روی هم سنجاق کردم:

شنبه های بی پناهی ،جمعه های بی قراری

عاقبت پرونده ام را ،با غبار آرزوها

خاک خواهد برد روزی ،باد خواهد برد باری

روی میز خالی من ،صفحه باز حوادث

در ستون تسلیت ها ،نامی از ما یادگاری

 

                                                                                 قیصر امین پور

[ چهارشنبه 1390/09/23 ] [ ] [ سان ]
همه برایم دست تکان دادند اما کم بودند دستانی که تکانم دادند....

با پاهایم دویدم ، اما جایزه را به دستانم دادند.....

در زمین عشقی نیست که زمینت نزند ، آسمان را دریاب.....

اگر قادر نیستی خود را بالا ببری ، همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه ای را بالا ببری.....

مشغول دل باش ، نه دل مشغول! ، فرهاد که باشی ، همه چیز شیرین است....

دنیای زیبا یافتنی نیست ، ساختنی است ، پس آن را بساز....

در تمام رنج هایی که می کشیم! ، صبر ، اوج احترام ما به حکمت خداوند است.....

همیشه حرف هایی برای نگفتن وجود دارد! و گاهی ارزش هرکس به اندازه حرف هایی است که برای

نگفتن دارد......

در زندگی مانند زودپز باش ، که در اوج عصبانیت ، با آرامش تمام سوت می زند.....

فلسفه ی الاکلنگ ، اثبات بزرگی کسی است که فرو می نشیند تا دیگری پرواز کند.... 

                                                                                            جملاتی از : من

[ پنجشنبه 1390/09/10 ] [ ] [ سان ]

خونه اجاره ای داری واسه یه آدم تنها ؟

قلبشو پیش میده !

جونشم ماه به ماه !

 

سان نوشت: نمیدونم با این دل خستم چی کار کنم ؟

                  لااقل واسه یه کاری که باید ازش استفاده کنم

                  چه فرقی داره ؟عشق که به درد ما نمیخوره

                  عاشق هرکی شدیم زد تو ذوقمون

                 خستم خسته   :():

                 البته دروغ گفتم من فقط یک بار عاشق شدم

                ولی فقط همین...........!!

[ چهارشنبه 1390/08/18 ] [ ] [ سان ]
آدم هميشه دنبال قطعه اي گم شده است،

هيچ آدمي را نمي توان يافت كه قطعه خود را جستجو نكند

فقط نوع قطعه هاست كه فرق مي كند، يكي به دنبال دوستي است

ديگري در پي عشق؛ يكي مراد مي جويد و يكي مريد

يكي همراه مي خواهد و ديگري شريك زندگي، يكي هم قطعه اي اسباب بازي

به هر حال آدم هرگز بدون قطعه خود يا دست كم بدون آرزوي يافتن آن نمي تواند زندگي كند


ادامه مطلب
[ سه شنبه 1390/08/10 ] [ ] [ سان ]

باران که می‌بارد...
باید آغوشی باشد...
پنجره‌ی نیمه بازی...
موسیقی باران...
بوی خاک...
سرمای هوا...
گره‌ی کور دست‌ها و پاها...
گرمای عریان عاشقی...
صدای تپش قلب‌ها...
خواب هشیار عصرانه...
باران که می‌بارد...
باید کسی باشد

[ دوشنبه 1390/08/09 ] [ ] [ سان ]
 

پــــارســـال بـــااو زیــر بـــــاران

راه مــی رفــتـــم،امــســال او را بـا

دیــگــری زیــر اشـــک هــایــم دیــدم

شــایــد بــاران پــارســال اشــک هـای

فــرد دیـــگــری بــود،شــایـــــد....

 

سان نوشت: زیاد مناسبت خاصی نداره،فقط چون این جند روزه بارون میومد گفتم خوبه بذارم،قالب هم همونطور که دیدین عوض شده گفتیم یه تنوعی بدیم که بد نیس تازه به زمستون هم میخوره...مگه نه؟

[ پنجشنبه 1390/08/05 ] [ ] [ سان ]

خـــدایـــا

ازتـــ ســـپـــاســ گـــزارمـــ

بـــرایــ ایــنــ کــه مــرا آفـــریــدیــ

در حــالـــیــ کـــه هــیــچــ نــیــازیـــ

بـــه مـــنـــ نــداشـــتـــیـــ...

[ سه شنبه 1390/07/26 ] [ ] [ سان ]

خـــــــــــدایـــا مـــارو

بــــهـــ خـــاطـــر ســیــبــ

از بـهـشـتـ انــداخــتـیــ بـیـرونـ

بــــهـــ خـــاطـــر آبــ انـگــور

مـــارو مــیـنــدازِیــ جــهــنــمــ

 کـــــلـــــا بــــــا مــــــیـــــــوه  مــــــــشـــــکــــــلـــــ داریـــــــــ

[ سه شنبه 1390/07/26 ] [ ] [ سان ]
هواپيمايي درحال سقوط بود و يک چتر نجات کم بود، بنابر اين يک نفر بايد فداکاری میکرد.
زين الدين زيدان يک چتر بر داشت و گفت: من بهترين فوتباليست جهان هستم و بايد
نجات پيدا کنم اين را گفت و پريد.
برد پيت هم يک چتر ديگر بر داشت و گفت: من محبوب ترين هنرپيشه جهان هستم و بايد
نجات پيدا کنم. اين را گفت و پريد.
احمدی نژاد هم يک چتر بر داشت و گفت: من باهوش ترين رئيس جمهور دنيا هستم و
بايد نجات پيدا کنم. اين را گفت و پريد.
فقط دو نفر در هواپيما مانده بودند. يک پسر بچه نه ساله و پاپ ژان پل دوم
پاپ گفت: فرزندم ! من عمر خودم را کرده ام و آينده پيش روي تو است. بيا اين چتر را بردار و خودت را نجات بده
پسر بچه گفت: احتياجي نيست. اون آقاهه که می گفت باهوش ترين رئيس جمهور دنياست، با کوله پشتی مدرسه من پريد بيرون
[ یکشنبه 1390/07/24 ] [ ] [ سان ]
در یک شب سرد زمستانی یک زوج سالمند وارد رستوران بزرگی شدند. آنها در میان زوجهای جوانی که در آنجا حضور داشتند بسیار جلب توجه می کردند. بسیاری از آنان، زوج سالخورده را تحسین می کردند و به راحتی می شد فکرشان را از نگاهشان خواند: «نگاه کنید، این دو نفر عمری است که در کنار یکدیگر زندگی می کنند و چقدر در کنار هم خوشبختند .»
پیرمرد برای سفارش غذا به طرف صندوق رفت. غذا سفارش داد ، پولش را پرداخت و غذا آماده شد. با سینی به طرف میزی که همسرش پشت آن نشسته بود رفت و رو به رویش نشست.یک ساندویچ همبرگر ، یک بشقاب سیب زمینی خلال شده و یک نوشابه در سینی بود.
 
 

ادامه مطلب
[ یکشنبه 1390/07/24 ] [ ] [ سان ]
می پرسم راه راه سیاه داری یا سیاهی و راه راه سفید داری؟

گورخر گفت:فقط عادت بد داری یا بدی و چند تا عادت خوب؟

همه وقت ها شلوغ می کنی یا شیطونی و بعضی مواقع ساکت؟

بعضی روزها ناراحتی یا ذاتا افسردگی داری و بعضی وقت ها خوشحالی؟

فقط پیرهنت کثیفه یا کثیفن و شلوارت تمیزه؟

رسید و پرسید و پرسید و پرسید و پرسید و بعد رفت....

از این به بعد از گورخرها درمورد راه راهشون هیچی نمیپرسم!

                                                                                         سیلور اشتاین

[ یکشنبه 1390/07/24 ] [ ] [ سان ]
آخرین رباعی خیام بگذار قلم را به غزل بسپارم      شاید گره ای باز شود از کارم

پرسید مگر تو هم غزل میگویی؟                          پــ نــ پــ فقط رباعی دارم!

[ چهارشنبه 1390/07/20 ] [ ] [ سان ]
پرسیدم..... ، چطور ، بهتر زندگی کنم ؟
 
 با كمی مكث جواب داد :
 
گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر ،
با اعتماد ، زمان حالت را بگذران ،
و بدون ترس برای آینده آماده شو .
ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز .
شک هایت را باور نکن ،
وهیچگاه به باورهایت شک نکن .
زندگی شگفت انگیز است ، در صورتیكه بدانی چطور زندگی کنی .
 
 
پرسیدم ، آخر .... ،
و او بدون اینكه متوجه سؤالم شود ، ادامه داد :
 
 
مهم این نیست که قشنگ باشی ... ،
قشنگ این است که مهم باشی ! حتی برای یک نفر .
كوچك باش و عاشق ... كه عشق ، خود میداند آئین بزرگ كردنت را ..
بگذارعشق خاصیت تو باشد ، نه رابطه خاص تو با کسی .
موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن ..
داشتم به سخنانش فكر میكردم كه نفسی تازه كرد وادامه داد ... 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 1390/06/30 ] [ ] [ سان ]
به بچه اصفهانیه میگن میری سر یخچال چی می خوری؟میگه:کتک...!!

اصفهانیه میره سربازی وقتی برمیگرده میبینه باباش و داداشش با کلی ریش و سبیل وایسادن دم در میزنه زیر گریه و میگه تو رو خدا بگین چی شده؟باباش میگه احمق رفتی سربازی ریش تراشو دیگه چرا بردی؟...!!

اصفهانیه داره نوار روضه گوش میکنه میزنه آخر نوار ببینه شام میدن یا نه...!!

اصفهانیه موز میخوره پوستشو میذاره لای کتاب واسه یادگاری...!!

اصفهانیه واسه بچش اسمارتیس میخره روش مینویسه هر هشت ساعت یکی...!! 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 1390/06/30 ] [ ] [ سان ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

ساقیا باز خماریم به جامی بنواز/خاطر خسته ما را به سلامی بنواز/گر میسر نشود بگذری از کوچه ما/گاهگاهی دل ما را به پیامی بنواز
امکانات وب